هر چه نوشته و کاغذ داشتم،همه را نابود کردم.رخت های چرکم را دور انداختم تا بعد از من که چیزهایم را وارسی میکنند چیز چرک نیابند.رخت زیر نو که خریده بودم پوشیدم ، تا وقتیکه مرا از رختخواب بیرون میکشند و دکتر می ایند معاینه بکند شیک بوده باشم ولی از انجایی که هیچیک از کارهایم مانند دیگران نبود ایندفعه هم باز مطمئن نبودم، از جان سختی خود میترسدم مثل این بود که این امتیاز و برتری را به آسانی بکسی نمیدهند،میدانستم که به این مفتی کسی نمی میرد...صادق خان هدایت/ داستان زنده بگور
+
كاغذ پاره من در جمعه نوزدهم فروردین ۱۴۰۱ساعت 0:0  توسط سعید
|
برچسب:
نویسنده: کاوه حبیبی
تاريخ: چهارشنبه
1 تير
1401 ساعت: 14:44